صفحه اصلي |    اخبار   |  کتابخانه |  آرشيو برنامه ها |  معرفي برنامه ها |  طرح پرسش |  درباره ما |  ارتباط با ما |  Webmail

تاريخ: 30 دي 1392 تعداد بازديد: 1209 
آيا مي‌توان شيعه يا سني را تکفير کرد/ سنّت پيامبر اعظم و تکفير مسلمانان
  

پيامبر اعظم(ص) فرمودند هر کس به مؤمنى نسبت کفر دهد، مانند آن است که او را کشته باشد.



 احاديث فراوانى از پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله وجود دارد که از تکفير کسى که شهادتين (اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمدا رسول الله) گفته ‏است، نهى فرموده‏‌اند، چه رسد به کسى که به انجام دستورات دينى متعهد است!

 روايات در اين باره در کتاب‌هاي شيعه و سني فراوان است که به عنوان نمونه‏ به رواياتي که در کتب اهل سنت در اين باره آمده توجه کنيد:

 

 1. «بُنىَ الإسلامُ على‏ خِصالٍ: شَهادةُ أنْ لا اله الّا اللهُ و أنَّ محمّداً رسولُ اللهِ و الإقرارُ بما جاءَ مِنْ عِندِاللهِ و الجهاد ماض مُنْذُ بعثَ رُسُلَه إلى‏ آخرِ عِصابةٍ تکونُ ‏من المسلمين ... فلا تکفروهم بذنب و لاتشهدوا عليهم بشرک» (کنز العمال: 1/ 29، شماره 30)

 «اسلام مبتنى بر چند ويژگى است: شهادت به يگانگى خداوند (لا اله الّا الله) وشهادت بر نبوت رسول خدا (محمد رسول الله صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم) و پذيرفتن آنچه از جانب خداوند نازل شده است و اعتقاد به اينکه جهاد از ابتداى‏ بعثت انبياء ادامه دادند تا به آخرين گروه که مسمانان مى‏‌باشند. پس کسى را که به اين ويژگي‌ها معتقد بود، به دليل گواهى و شهادت او تکفير نکنيد و او را مشرک‏ ننمايد».

 

 2- ابو داود از نافع و او از ابن عمر نقل مى‏‌کند که پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم فرمود:

 «أيّما رجلٍ مُسلمٍ أکفر رجلًا مسلماً فان کان کافراً، والّا کان هو الکافر». (سنن ابى داود: 4/ 221، شماره 4687. کتاب السنة)

 «هر گاه مسلمانى، مسلمان ديگرى را تکفير کند اگر او واقعاً کافر باشد که هيچ، وگرنه خود او کافر است».

 

 3. مسلم به نقل از نافع و او از ابن عمر روايت کرده است که پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم فرمود:

 «اذا کفّر الرجل اخاه، فقدباء بها احدهما». (صحيح مسلم 1/ 56. کتاب الايمان. باب «من قال لاخيه المسلم يا کافر»)

 «هرگاه مسلمانى برادر دينى‌‏اش را تکفير کند، گناه اين نسبت را يکى از آن دو به دوش کشيده است».

 4. مسلم از عبدالله بن دينار و او از ابن عمر روايت کرده است‏ که پيامبرصلَّى الله عليه و آله و سلَّم فرمود:

 «ايّما امرءٍ قال لاخيه يا کافر، فقد باء بها احدهما، ان کان کما قال، و الّا رجعت عليه». (صحيح مسلم 1/ 57، کتاب الايمان، باب «من قال لاخيه المسلم ياکافر»؛ مسند احمد: 2/ 22 و: 60 و 142؛ سنن ترمذى: 5/ 22، شماره 2637، کتاب الايمان)

 «اگر کسى به برادر دينى‏‌اش «کافر» خطاب کند، گناه اين نسبت را يکى از آن دو به دوش مى‌‏کشد، اگر راستگو باشد که هيچ، و الّا به خود او بر مى‏‌گردد».

 

 5. بخارى در کتاب خود، در باب «گناهان، بازمانده دوران جاهليت‌‏اند وهيچ ‏کس با انجام آنها کافر نمي‌شود، مگر با شرک ورزيدن» از پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم روايت مى‌‏کند که خطاب به فردى فرمود: «در تو آثار جاهليت هست» و خداوند مى‌‏فرمايد: «إِنَّ اللَّهَ لا يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَکَ بِهِ وَ يَغْفِرُ ما دُونَ ذلِکَ لِمَنْ يَشاءُ». (صحيح بخارى: 1/ 11، کتاب الايمان، باب «المعاصى من أمر الجاهلية») ترجمه آيه: خداوند (هرگز) شرک را نمى‌‌‏بخشد و پايين‌‏تر از آن را براى هر کس بخواهد (و شايسته بداند) مى‌‏بخشد.

 

 6. ترمذى در کتاب سنن خود، به نقل از نائب ابن ضحاک روايت مى‏‌کند که پيامبرصلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم فرمود: «ليس على العبد نذر فيما لايملک، و لاعن المؤمن کقاتله و من قذف مؤمناً بکفر، فهو کقاتله». (سنن ترمذى: 5/ 22، شماره 2636، کتاب الايمان)

 «هيچکس نمى‌‏‌تواند در مورد اموال ديگران نذر کند و لعن کننده مؤمن مانند قاتل اوست. و هر کس به مؤمنى نسبت کفر دهد، مانند آن است که او را کشته است».

 

 7. ابو داود از اسامة ابن زيد نقل مى‌کند:

 «پيامبرصلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم ما را به جنگى در منطقه حرقات فرستاد. ما در پيشاپيش لشکر بوديم. وقتى دشمن شکست خورد و در حال فرار بود، يک نفر ازآنها را دستگير کرديم. او در اين موقعيت «لا اله الّا الله» گفت. او را آنقدر زديم تا جان سپرد.

 وقتى ماجرا را براى رسول خداصلَّى الله عليه و آله و سلَّم گفتيم، حضرت فرمود: شما در روز قيامت با «لا اله الّا الله» چه خواهيد کرد؟

 گفتم: يا رسول الله! او از ترس شمشير و کشته شدن، «لااله الّا الله» گفت.

 حضرت فرمود: آيا تو از ذهن او باخبرى و فهميدى که او از ترس، کلمه توحيد بر زبان آورد؟

 در روز قيامت در مقابل «لا اله الّا الله» چه خواهى کرد؟ اسامه گفت: پيامبر صلَّى الله عليه و آله و سلَّم هميشه اين جمله را تکرار مى‌‏کردند تا آنجا که من آرزو مى‏‌کردم اى‏کاش من مسلمان نشده بودم مگر همان روز». (سنن ابى داود: 3/ 45، شماره 2643، صحيح بخارى 5/ 144 باب «بعث النبى اسامة بن زيد إلى الحرقات» از کتاب «المغازى»)

 

 8- هنگامى که ذو الخويصره به رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم اهانت نمود و گفت: به عدالت رفتار کن! در بين کسانى که در جلسه بودند ولوله‏اى بر پا شد. از آن جمله خالد بن وليد بود که به پيامبر گفت: يارسول الله! اجازه دهيد گردنش را بزنم! و حضرت فرمود: «لا، فلعلّه يکون يصلّى ... انه ربّ مصل يقول بلسانه ما ليس فى قلبه. سپس‏اضافه کردند: انّى لم اؤمر ان انقب قلوب الناس و لا اشق بطونهم». (صحيح بخارى: 5/ 164. باب «بعث على و خالد بن وليد» از کتاب «المغازى»)

 «نه، شايد که او از نمازگزاران باشد ... هستند نمازگزارانى که آنچه مى‌‏گويند در قلبشان نيست ... من مجاز نيستم به نهانخانه درون مردم راه يابم و از اسرار درونى آنها گاه شوم».

 در پرتو اين احاديث فراوان و روشنگر از رسول گرامى اسلام صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم در مى‌‏يابيم که تکفير مسلمان، کارى سهل و ساده نيست و بسيار دشوار و خطير است.

 خداوند متعال مى‏‌فرمايد: «وَ لا تَکُونُوا کَالَّذِينَ تَفَرَّقُوا وَ اخْتَلَفُوا مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْبَيِّناتُ وَ أُولئِکَ لَهُمْ عَذابٌ عَظِيمٌ»

 «و مانند کسانى نباشيد که پراکنده شدند و اختلاف کردند (آن هم) پس از آنکه ‏نشانه‏‌هاى روشن (پروردگار) به آنها رسيد و آنها عذاب عظيمى دارند».

 مسلمانان همواره در طول قرن‌هاى متمادى، هدف نقشه‏‌هاى شوم و تفرقه ‏افکنانه استعمارگران بوده‌‏اند. آنان سعى کرده‌‏اند از طريق درگير کردن مسلمانان و ايجاد تفرقه در بين صفوف مسلمين، طُعمه گوارايى براى خود فراهم آورند تا بتوانند با وسايل گوناگون به غارت ثروت‏‌هاى مادى و از بين بردن فرهنگ و تمدن اسلامى بپردازند.

 تکفير مسلمانان نسبت به يکديگر در زمينه مسايل فقهى و يا اعتقادى که از ضروريات دين نيست، امرى ناپسند و گناهى‏ نابخشودنى است و حاصلى جز خدمت به استعمار ندارد. در اين باره نيازى به اطاله کلام و ذکر مثال‌هاى متعدد نيست، کافى است با نگاهى به وضعيت کنونى‏ مسلمانان و پراکندگى صفوف آنان، اين نکته را دريابيم. (مرزهاى توحيد و شرک، آيت‌الله سبحاني، ص: 31)

 

منبع:فارس




      ارسال نظر

*:نام ونام خانوادگي
*:پست الکترونيکي
*:متن نظر