صفحه اصلي |    اخبار   |  کتابخانه |  آرشيو برنامه ها |  معرفي برنامه ها |  طرح پرسش |  درباره ما |  ارتباط با ما |  Webmail

تاريخ: 15 دي 1392 تعداد بازديد: 1260 
گفت‌‌و‌گويي متفاوت با آيت‌الله العظمي مکارم‌شيرازي
  

لبخند ايشان در طول مصاحبه ترک نمي‌شود، روي صندلي به صورت يک ورزشکار مي‌نشيند، بدون خميدن روي ميز، من توجه کرده‌ام که در اين سنم هميشه وقتي مي‌نشينم کمرم خميده است!



کلاس درس آيت‌الله العظمي مکارم ترک نمي‌شود مطالعه زيادي در برنامه روزانه‌اش گنجانده شده، ديدارهاي روزانه با گروه‌ها و اشخاص مختلف، نماز جماعت، سخنراني، مصاحبه و ... از کارهاي ايشان است.

ورزش ايشان ترک نمي‌شود، بسياري هر روز پياده‌روي اين مرجع تقليد را مي‌بينند، به تغذيه اهميت مي‌دهند، نسبت به روابط خانوادگي، تربيت فرزندان و صله رحم نيز توجه ويژه‌اي دارند.

خبرگزاري حوزه گفت‌وگوي متفاوت محمد مهدي رباني با اين مرجع تقليد را منتشر مي‌کند

 

*متولد شيراز

من در اسفند سال 1305 هجري شمسي در شيراز در يک خانواده مذهبي به دنيا آمدم پدر و پدربزرگم تاجر بودند و خانواده ما عشق و گرايش قابل ملاحظه و خوبي به مذهب داشتند، هر چند نه روحاني بودند و نه روحاني‌زاده.

پدرم علاقه زيادي به آيات قرآن داشت، ‌در دوراني که در مدارس ابتدايي تحصيل مي‌کردم، گاهي شب‌ها مرا به اتاق خودش فر مي‌خواند و به من مي‌گفت: ناصر! کتاب «آيات منتخبه» و ترجمه آن را براي من بخوان (اين کتاب مجموعه آياتي بود که توسط بعضي از دانشمندان انتخاب شده بود و در زمان رضاخان در مدارس به عنوان «تعليمات ديني» تدريس مي‌شد) من آيات و ترجمه آن را براي او مي‌خواندم و او لذت مي‌برد.

 

*مادر بزرگ مرجع‌ساز

مادربزرگي داشتم که ظاهرا خواندن و نوشتن نمي‌دانست، ولي باهوش و پرحافظه بود. هميشه پاي منبر وعاظ مي‌رفت و هر چه را مي‌گفتند به خاطر مي‌سپرد همين که از در خانه‌ وارد مي‌شد شروع مي‌کرد به بازگو کردن منابر وعاظ؛ احاديث و روايات زيادي به خاطر داشت.

به خاطر علاقه زيادي که به من داشت،‌مقدار زيادي از دوران کودکيم را نزد او مي‌گذراندم، از داستان‌هاي انبيا و اوليا زياد برايم تعريف مي‌کرد و اين باعث شد که روز به روز به مسايل مذهبي علاقمند‌تر شوم. از مسايل طب قديم نيز زياد اطلاع‌ داشت و پيوسته براي ما تعريف مي‌کرد.

 

مادربزرگم مرا زياد به مسجد مي‌برد، از همان طفوليت به مسجد عادت کردم. شايد هشت ساله بودم که از منبر وعاظ استفاده مي‌کردم و مطالب اسلامي برايم بسيار لذت‌بخش بود و در خاطره‌ام نقش مي‌بست.

 

*دوران تحصيل

چهار يا پنج ساله بودم که به دبستان رفتم و چون سن من کافي نبود، در کلاس آمادگي شرکت کردم مدرسه ما به نام «زينت» در شيراز معروف بود، در همان کلاس آمادگي به ما تعليماتي دادند که خوب آنها را فرا گرفتم و به همين دليل بدون اين که سلسله مراتب رعايت شود مرا به کلاس بالاتر يعني کلاس دوم بردند و به اين ترتيب دوره دبستان و دبيرستان را گذراندم.

محل بعدي من در کنار تحصيل در سال سوم دبيرستان، مدرسه «خان» از مدارس بسيار قديمي، بزرگ و معروف و محل تدريس يا تحصيل فيلسوف گرانقدر صدرالمتالهين شيرازي بود.

استاد من، مرحوم آيت‌الله رباني شيرازي بود به ايشان گفتم من کتاب «جامع المقدمات» (کتاب درسي سال اول حوزه) را ندارم، اگر آن را بيست و چهار ساعت به من امانت بدهيد مطالعه مي‌کنم و «امثله» و «شرح امثله» را يک روزه با مطالعه امتحان مي‌دهم ايشان با کمال تعجب آن کتاب را به من دادند؛ تمام شب و روز را مشغول خواندن بودم فردا امتحان دادم و قبول شدم و به رتبه بالاتر رفتم.

 

*رنگ خدا

شايد بيش از دوازده سال از عمرم نمي‌گذشت که دائما احساس مي‌کردم گمشده‌اي دارم که بايد آن را پيدا کنم، به مسجد مي‌رفتم در جلسات وعاظ شرکت مي‌کردم و به زيارت حضرت شاه چراغ مي‌رفتم، ولي گمشده خود را پيدا نمي‌کردم توسل‌هاي مختلفي به اندازه فهم خود داشتم ولي باز سيراب نمي‌شدم.

علاقه شديدي به عبادت پيدا کرده بودم، ولي در آن سن و سال کودکي، از عبادت چندان سر در نمي‌آوردم، گاه نياز به حمام پيدا مي‌کردم و چون در آن زمان حمامي در منازل وجود نداشت، من نيز بسيار کم رو بودم (و نمي‌خواستم از پدر و مادرم پولي براي حمام بگيرم و رسم بود که پسرها فقط همراه پدر به حمام بروند) ناچار تک و تنها به بيرون شهر (محلي که قبر سعدي است) و چشمه‌اي با آب نيمه گرم از آنجا عبور مي‌کند و شايد حدود يک فرسخ تا منزل ما فاصله داشت مي‌رفتم و خود را شستشو مي‌دادم و باز مي‌گشتم،‌اما در دل احساس رضايت مي‌کردم.

 

*عشق شديد، تلاش فراوان و پيگيري

من در ايام تحصيل، شب و روز تابستان و زمستان، در ماه رمضان، محرم و صفر، جز روز جمعه و بعضي از روزهاي تعطيلات مهم (سه روز سال) همه روزه درس مي‌خواندم و در مدرسه چيزي جز مباحثه و تدريس حاکم نبود و عشق من به درس روز به روز بيشتر مي‌شد هر مقدار درس مي‌خواندم راضي نبود مرتب به استادم فشار مي‌آوردم که بيشتر درس بدهد اولي او راضي نمي‌شد شايد تصورش اين بود که اگر کودکي سيزده سال اين همه براي درس اصرار مي‌کند مبادا به زودي پژمرده شده و آينده‌اش به خطر افتد.

پيوسته با او در جنگ و گريز براي گرفتن درس بيشتر بودم، اما او سعي داشت که من بيشتر درس نخوانم و حق با او بود، ولي شخصي که عاشق چيزي است تسليم اين حرف‌ها نمي‌شود شايد باور نکنيد حتي براي خودم باور کردنش مشکل است که من در آن ايام شروع به تدريس مراحل پايين‌تر کرده بودم و گاه در همان مدرسه در يک روز هشت جلسه تدريس داشتم و خودم نيز چندين درس و مباحثه داشته و با اين که منزل ما در شيراز بامدرسه فاصله زيادي نداشت بسيار کم به منزل مي‌رفتم شب و روزي در مدرسه بودم.

شب‌ها که مشغول مطالعه مي‌شدم تا ديروقت سعي بر مطالعه داشتم يک شب وسط مطالعه خوابم برد در آن وقت‌ها همه از چراغ نفتي استفاده مي‌کرديم چراغ واژگون شد صبح که بيدار شدم خودم را در يک طرف و کتاب و چراغ را در طرف ديگر ديدم که سياه و خاموش بود؛ خدا رحم کرده بود که حجره  آتش نگرفته بود.

به هيچ وجه به تغذيه اهميت نمي‌دادم و اصولا وضع زندگي طلاب در آن روز از امروز بسيار سخت‌تر بود مجموعه اين امور سبب شد که از نظر جسمي بسيار لاغز و پژمرده شدم، ولي عشق و شور و علاقه همه اين‌ها را جبران مي‌کرد.

 

*نهراسيدن از مشکلات زندگي

در ابتداي ورود به قم از نظر زندگي مادي در فشار فوق‌العاده‌اي قرار گرفتم.

ماه رمضان که مصاف با تابستان بود، فرارسيد و من و دوست هم حجره‌ايم روز مي‌گرفتيم، ولي روزي فرا رسيد که موقع افطار شايد يک عدد نان هم براي خوردن نداشتيم، دوست من گفت: من مي‌روم کار مي‌کنم قوت لايموتي پيدا مي‌کنم، ولي کار پيدا نکرد گويا بعضي از کتاب‌هاي درسي را فروخت تا لقمه ناني فراهم کند، اين يک امتحان الهي بود که اگر چه طول کشيد ولي بحمدالله و المنه به خوبي سپري شد و گشايش حاصل گشت و هرگاه اکسي از فشار زندگي شکايت مي‌کند حال او را درک مي‌کنم.

در نجف اشرف هم همان تنگناي زندگي در قم براي من تکرار شد، آنقدر از نانوا نسيه آورده بودم که از او خجالت مي‌کشيدم روزي لازم بود که به حمام بروم حتي پولي که حمامي، بدهم نداشتم ناچار ساعت کم قيمتي را که داشتم به حمامي دادم و به او گفتم اين نزد شما باشد تا پول بياورم، گويا او هم فهميد و ساعت را قبول نکردو گفت پول را بعدا بياوريد ولي پيدا بود که اين گونه حوادث و آزمايش‌ها براي ورزيدگي در راه خداستو اين فشارها الطاف خفيه الهيه است که از يک سو انسان را متوجه ذات پاک او مي‌سازد و از سوي ديگر روح مقاومت را در او مي‌دمد.

سرانجام بن بست‌ها شکست و مساله مالي تا حد زيادي حل شد قسمت عمده زندگي من از طريق رفتن به تبليغ در ايام محرم و صفر و ماه مبارک رمضان تامين مي‌شد و قسمتي هم از شهريه حوزه ولي بعدا که کار تاليفات من بالا گرفت و به اصطلاح حق‌التاليف کتاب‌هاي من جواب‌گوي زندگي من بود ديگر از شهريه مراجع هم استفاده نکردم.

 

الان هم زندگي شخصي من از حق التاليف کتاب‌هايم اداره مي‌شوند، نه از بيت‌المال با اين که هر ماه بيش از دو ميليارد تومان وجوه بيت‌المال نزد من جمع مي‌شود همه را براي کارهاي فرهنگي و شهريه طلاب و اساتيد حوزه‌هاي علميه سراسر کشور هزينه مي‌کنم.

 

*اجتهاد در سن بيست و چهار سالگي

در نجف اشرف در محفل درس حضرات آيات عظام آيت‌الله العظمي سيد عبدالهادي شيرازي، آيت‌الله العظمي حکيم و آيت‌الله العظمي آملي حضور يافتم و به زودي به واسطه طرح سوالات مختلف در بحث‌هاي اساتيد بزرگ، شناخته شدم و همه جا مورد عنايت و محبت قرار گرفتم و سرانجام در سن بيست و چهارسالگي به وسيله دو نفر از مراجع بزرگ آن زمان که يکي شيخ‌الفقها آيت‌الله العظمي اصطهباناتي و ديگري آيت‌الله العظمي حاج شيخ محمد کاشف الغطا بود،‌ مفتخر به اجازه اجتهاد گشتم.

 

*ساعت 13 توماني!

دلم مي‌خواست آخر شب بيدار شوم و بتوانم نماز شب بخوانم و با خدا راز و نياز کنم ولي بيدار شدن در آن سن و سال بسيار مشکل بود فکر کردم ساعت زنگ‌داري پيدا کنم يکي از شاگردانم که در ساعت فروشي کار مي‌کرد ساعت زنگ‌داري آورد و گفت: قيمت آن سيزده تومان است من به صورت محترمانه آن را بازگرداندم براي آن که در آن زمان که شايد تمام شهريه من در يک ماه سه تومان مي‌شد امکان خريدن چنين ساعتي برايم وجود نداشت!

 

*تشويق آيت‌الله العظمي بروجردي بر نخستين کتابم

وقتي کتاب «جلوه حق» (نخستين کتاب من) چاپ شده بود،‌يک جلد از آن را خدمت آيت‌الله العظمي بروجردي فرستادم.

مدتي بعد ايشان دنبال من فرستادند خدمتشان رفتم فرمودند: من پايم درد مي‌کرد و چند روزي به درس نيامدم تبعا وقت بيشتري براي مطالعه داشتم، چشمم به کتاب شما افتاد؛ اول ديدم «جلوه حق» اسمي است که به صوفي‌ها مي‌خورد (در حالي که کتاب، بحث‌هاي منطقي بر ضد صوفيه داشت) و همين مسئله، حس کنجکاوي مرا تحريک کرد و کتاب را برداشتم از اول تا به آخر، تمام آن را خواندم (من بسيار از روحيه اين مرد بزرگ تعجب کردم که چه‌طور کتابي را که از يک طلبه جوان به ايشان رسيده، از اول تا به آخر مطالعه مي‌کند و اين درس عبرتي براي من شد آن هم از سوي کسي که داراي مرجعيت و زعامت جامعه بود) بعد فرمودند:«احساس کردم نويسنده بدون آن که بخواهد خودنمايي کند و مريد براي خودش جمع کند، مي‌خواسته حقايقي را درباره گروه صوفيه بازگو کند و مطلب خلافي در تمام آن نديدم». اين جمله مرا بسيار تشويق کرد و اعتماد به نفس فوق‌العاده‌اي در حيطه نويسندگي به من داد از آنجا فهميدم که تشويق، آن هم از سوي بزرگان چه‌قدر موثر و کارساز است.

 

*تبعيد و دروغ بزرگي به نام حقوق بشر

پس از بي‌ادبي مقاله شخصي به نام رشيدي مطلق در روزنامه اطلاعات به امام خميني‌(ره) همه مراجع قول دادند براي رفع اين توهين اقدام کنند.

سيل جمعيت به خانه‌هاي اساتيد حوزه علميه سرازير شدند، از جمله سراغ اينجانب در مدرسه اميرالمومنين آمدند، داخل و خارج مدرسه و خيابان از جمعيت موج مي‌زد و من در سخنراني کوتاهي که کردم گفت: اگر بزرگ قومي را اين چنين هتک کنند، چه احترامي براي ديگران مي‌ماند«اگر بايد بميريم، همه با هم بميريم و اگر بنا هست زنده بمانيم همه با هم زنده بمانيم» اين جمله که بعد براي بسياري، شکل شعار به خودگرفته بود يکي از اسناد معتبر تبعيد من به چابهار بود و رييس ساواک قم آن را به عنوان دعوت به قيام بر ضد امنيت ملي تفسير مي‌کرد از آن به بعد به نقاط مختلف تبعيد شدم از جمله چابهار در جنوب شرق، مهاباد در شمال غرب و انارک در قلب کوير....

 

*آيا همه مي‌توانند سخنران يا نويسنده شوند؟

گرچه نويسندگي و سخنوري را بايد جزو هنرها و يا مهمترين هنرها به حساب بياوريم، ولي به عقيده من مثل فن شعر نيست که بعضي ذوق آن را داشته باشند و بعضي فاقد آن باشند، بلکه هر کس مي‌تواند از اين دو بهرهمند باشد، حرف دلش را بزند، عقيده‌اش را بنويسد و از آن دفاع کند، هر چند بعضي قوي‌ترند و بعضي ضعيف‌تر.

 

*تجربيات نويسندگي

نظم در کارها، برنامه‌ريزي، کار تيمي، بررسي آثار ديگران، راهنمايي‌هاي اساتيد، تعيين مخاطب در نوشتار، توجه عميق بر نيازها و خواسته‌ها، نوشتن باورها، ساده‌نويسي، توکل بر خدا از لغزش‌هاي قلم و تلاش در راه هدف، اثر عميقي در پيشرفت دارند.

 

*انتشار مجله مکتب اسلام

دردوران سياه و تاريک پهلوي به، شدت نسبت به روزنه‌اي آگاهي بخش، احساس نياز مي‌شد، لذا تصميم گرفتم به کمک بعضي مراجع وقت مجله‌اي ديني را منتشر کنيم.

اين مجله با استقبال زيادي روبرو شد که ما هرگز انتظار آن را نداشتيم؛ تيراژ مجله از حدود يک يا دوهزار نسخه، شروع و مرتب افزايش يافت و کار به جايي رسيد که تيراژ از صدهزار نسخه هم گذشت و به همه تمام نقاط کشور فرستاده مي‌شد از مدارس و دانشگاه‌ها گرفته تا ادارات و بازار و بدين طريق موج عظمي را ايجاد کرد؛ رژيم طاغوت هم مجله را توقيف کرد.

ما اين موضوع را به آيت‌الله‌العظمي بروجردي منتقل کرديم، ايشان رييس شهرباني قم را احضار کردند و گفتند اين مجله فورا بايد آزاد شود و ما مجله را منتشر کرديم بي‌آن که اجازه‌اي به ما داده شود و مشکل اجازه همچنان وجود داشت تا بعد از فشار زياد آن مرجع بزرگ به حکم اجبار امتياز آن را صادر کردند و جالب اين‌که روي پرونده مجله در بخش مطبوعات وزارت کشور نوشته بود: «مورد توجه آيت‌الله العظمي بروجردي» و همين امر، حلال مشکلات بود!

 

*رمز موفقيت از ديدگاه آيت‌الله العظمي مکارم‌شيرازي

يکي از اموري که الهام‌بخش زندگي فردي و اجتماعي من بوده و هست، اين جمله کوتاه از قرآن مجيد مي‌باشد که  خداوند مي‌فرمايد« موفقيت و پيروزي در سايه دو چيز است: جهاد و تلاش خستگي‌ناپذير (...جاهدوا) و خلوص نيت (... فينا) «عنکبوت آيه 69»

*به چه کسي موفق مي‌گويند؟

کسي که از کوتاه‌ترين راه و کمترين هزينه به اهدافش مي‌رسد، موفق است. موفقيت جنبه مثبتي دارد يعني موفق واقعي کسي است که به اهداف والايي برسد اين اهداف والا در هر جمعيتي تفسير متفاوتي مي‌شود.

 

*آيا شما خودتان را يک انسان موفق مي‌دانيد؟

انسان اگر خودش را موفق بداند، دليل بر ناموفق بودنش است. موفق کسي است که به هر کجا هم که برسد، خودش را ناموفق بداند و به مراحل بالاتر و بالاتري فکر کند.

 

*آيا اسلام با پولدار شدن مخالف است؟

اين اشتباه بزرگي است که کسي اين‌گونه خيال کند مال نه تنها مانع سير مراحل معني به سوي خدا نيست بلکه کمک است در روايات آمده « نعم العون الدنيا علي الاخره» امام صادق‌(ع) فرمودند: دنيا کمک خوبي براي آخرت است» روايت زيباي ديگري نيز هست «ليس منا من ترک دنياه لدينه او ترک دينه لدنياهه – از ما نيست کسي که به جهت آخرت، دنياي خود را ترک گويد و نيز کسي که به جهت دنياي امروز از دين خود دست بکشد مسلمان بايد عزيز باشد و اين در صورتي است که خودکفايي در دنياي امروز از آن کساني است که داراي اقتصاد پيشرفته، صنايع پيشرفته و فرهنگ پيشرفته‌اي باشندو نبايد اسلام ذليل باشد و نگاه غارت به آن شود هر که غير از اين بگويد صددرصد اشتباه است و با قرآن و معارف اسلامي نمي‌سازد.

 

*آيا قانون جذب درست است؟

به صورت کليت نه، اما اگر بخواهيم براي موفقيت و رسيدن به اهداف عواملي ذکر کنيم يکي از آنها جذب است و در کنار قانون جذب، عوامل بسيار ديگري هم هست که اگر کسي بخواهد بگويد که قانون جذب، تنها عامل موفقيت است بايد جواب داد که خيلي از افراد بودند که فکر کردند تا به جايي برسند و نرسيدند علتش اين است که يا تنبلي کردند يا کوتاهي کردند يا بد سليقه بودند و يا استبداد به راي داشتند يا اهل مشورت نبودند يا طاقت کار سنگين و مداوم نداشتند يا بي‌نظم بودند و اين‌ها همان عواملي است که در کنار قانون جذب مطرح است.

 

*آيا آرزويي مانده که به آن نرسيده باشيد؟

اگر انسان آرزويي نداشته باشد، آن لحظه رفتنش از اين دنياست ما با آرزوها زنده‌ايم. آرزويم اين است که خدمت‌هايي که تا الان کردم به مردم يا به علم، بتوانم به مراحل بالاتر از آن برسم چون خدمت يک دامنه بسيار وسيعي دارد.

 

*در کجا به خلق خدمت کنيم؟ حوزه دانشگاه يا بازار؟

خدمت، خدمت است منتهي هر کسي براي خدمتي ساخته شده انسان نبايد از خدمتي که براي آن ساخته شده است مضايقه کند منظور از خدمت اين است که انسان به ماوراي خويشتن بيانيشد و تنها به خودش نيانديشد يعني فرد در مجموعه جامعه به خود بيانديشد حال مي‌خواهد مادي، فرهنگي، علمي، سياسي، اجتماعي و... باشد.

 

*اين بداخلاقي‌هايي که بين ما رايج شده آيا راه حلي دارد؟

البته راه حل دارد، از آن چيزهايي که من در طول عمرم به آن رسيدم اين است که هيچ بن‌بستي وجود ندارد؛ تنها بن‌بستي که وجود دارد اين است که همه ما بايد يک روز از اين دنيا برويم اين بداخلاقي‌ها عواملي دارد که بايد برطرف شود اين ناهنجاري‌هاي اجتماعي مردم را عصباني کرده، قسطش عقب افتاده، عروسش طلاق کرده، شريکش به او خيانت کرده و... تلافي اين‌ها را سر ديگران در مي‌آورد مثلا بوقي زده مي‌شود دادش در مي‌آيد، در ادارات دعواهاي خانوادگي را سر مردم در مي‌آورند راه حل اين‌ها اين است که آرامش را در زندگي حکمفرما کنيم اخلاق اسلامي را رعايت کنيم حديث جالبي از پيامبراکرم‌(ص) است بيشترين چيزي که مردم به وسيله آن وارد بهشت مي‌شوند تقوا و حسن خلق است در اين جا صحبت از نماز و روزه با اين که بسيار اهميت دارد نيست ما بايد اخلاق اسلامي را احيا کنيم.

 

*تغذيه و تحرک

از همان اوايل زندگي به کتاب‌هايي که تغذيه سالم و فعاليت‌هاي ورزشي و جسماني را شرح م ي‌داد علاقه داشتم در مجموعه غذاي خودم را کم کردم و احساس کردم بسيار راحت شدم تصورم اين است که 50 درصد غذايي را که مي‌خورم اضافي است.

بسياري از کسالت‌ها و ناراحتي‌ها از همين غذاي اضافي است که جذب بدن انسان نمي‌شود من با کتاب‌هاي «گياه خواران» و «خام گياه‌خواران» آشنايي پيدا کردم و از بعضي از آنها که براي حل مشکلاتي به من مراجعه کردند سوالات زيادي کردم و از مجموع آنها اين چنين فهميدم که بايد قسمت مهمي از تغذيه‌ام را غذاي خام گياهي و ميوه و سبزيجات قرار بدهم و زياد به سراغ غذاهاي حيواني و چرب نروم و همين به من آرامش مي‌داد به اندازه‌اي غذا مي‌خورم که اگر دفعتا ميهماني از راه برسدو سفره‌اي دوباره پهن شود و مصلحت با اين باشدکه با او هم غذا شوم هيچ مشکلي ندارم و ظرفيت تناول غذاي دوباره را دارم!

من به مسئله حرکت جسماني و پياده‌روي سخت پاي بندم صبح‌ها حتما بايد حرکات مخصوص بدني نرمش انجام بدهم؛ درباره فوايد پياده‌روي مطالب بسياري ديده‌ام و لذا مقيد هستم که همه روزه به يک جاي خلوت و بي‌سروصدا برومو پياده‌روي کنم و اين کار جزو زندگي من شده است که اگر انجام ندهم بيمار مي‌شوم اين کار کمک زيادي به من مي‌کند به طوري که در حال حاضر که بيش از 80 سال دارم (آينده با خداست) ناراحتي جسماني خاصي در خودم احساس نمي‌کنم گاهي فکر مي‌کنم مثل سن 40 سالگي کارهايم را ادامه و برنامه‌هايم را در زمينه مطالعه و نوشتن و امثال اين‌ها ادامه مي‌دهم.

 

*افرادي که ظاهر اسلامي ندارند خوب هستند يا بد؟

قاعده‌اي که ما از منابع اسلامي برداشت مي‌کنيم، اين است که «اصلاح کنيم، حذف نکنيم» اگر ما بخواهيم حذف کنيم بايد همه را حذف کنيم ما بايد اين‌گونه افراد را به آرامي جذب کنيم نکته ديگر اين است که معدل، ‌مهم است ممکن است کسي در يک زمينه نمره‌اش صفر باشد ولي در زمينه‌هاي ديگر نمره خوبي بگيرد و در انتها معدل خوبي هم داشته باشد، اين فرد براي ما قابل قبول است.

 

*زيباپوشي و خوش‌تيپي

«الظهار عنوان الباطن»، آراستگي ظاهري دليل بر سالم بودن باطن است هم ظاهر انسان بايد خوب باشد و هم باطن نمي‌شود گفت که انسان کثيف و ژوليده باشد لباس بد بپوشد و باطن هم خوب باشد اين امر تفکر نادرستي است که از صوفيه آمده و مي‌گويد انسان بايد قلبش صاف باشد و ظاهر مهم نيست.

 

*فرمولي براي موفقيت قطعي

سه عامل براي رسيدن به موفقيت وجود دارد: اولين عامل، نظم در کار است، تفريح کنار خانواده بودن و کار کردن بايد سر ساعت و منظم باشد دوم پشتکار است اگر کسي بخواهد بي‌زحمت و تلاش به جايي برسد موفق نخواهد شد نه کار دنيا بي‌زحمت است نه کار آخرت مثلا افرادي که به فضا مي‌روند آنقدر تمرين‌هاي سختي مانند تمرين بي‌وزني انجام مي‌دهند تا آماده شوند سوم نيت خالص است، کسي که عقيده به خدا دارد براي خدا کارها را انجام دهد و کسي هم که عقيده ندارد براي انسانيت کار کند چاپلوسي و رياکاري انسان را به موفقيت نمي‌رساند.

منبع: مجله زندگي ايراني تيرماه 89





      ارسال نظر

*:نام ونام خانوادگي
*:پست الکترونيکي
*:متن نظر