صفحه اصلي |    اخبار   |  کتابخانه |  آرشيو برنامه ها |  معرفي برنامه ها |  طرح پرسش |  درباره ما |  ارتباط با ما |  Webmail

تاريخ: 29 آبان 1392 تعداد بازديد: 1249 
تجربه‌اي موفق از گفتگوي شيعه و سلفيه در عربستان
  

به آنها گفتم به نظر مي‌رسد اطلاعات شما درباره شيعيان دقيق نيست و بر اساس برخي گزارش هاي نادرست و مغرضانه مي‌باشد، چون شيعيان با افراط، غلوّ و تحريف قرآن و يا بي‌احترامي به بزرگان مخالفند.



حجت‌الاسلام والمسلمين شيخ حسن الصفار از روحانيون سرشناس شيعي عربستان است که در چند سال گذشته، تلاش هاي زيادي براي رفع ابهام و شبهات پيرامون پيروان اهل بيت عليهم السلام در آن ديار داشته و در اين راستا، طرح گفت گو با سلفيه را نيز دنبال کرده است؛ طرحي که چه در ميان شيعه و چه در ميان سلفيه، موافقان و مخالفاني داشته است. او اخيرا در سفري که به ايران داشت، طي نشستي با حضور فضلاي حوزه علميه قم به تشريح تجربه خويش درباره گفتگوي شيعه و سلفيه در عربستان پرداخت. اين نشست روز دوشنبه 27 آبان در محل مرکز الحضارة لتنمية الفکر الاسلامي، در قم برگزار شد که مشروح اظهارات آقاي صفار تقديم مي شود:

ارتباط شيعه و سلفيه از پيچيده‌ترين و مشکل‌ترين ارتباطات جامعه اسلامي است و اين به خاطر وجود تباين و تفاوت فراواني است که ميان اين دو گروه وجود دارد و از سوي ديگر، تاريخ و گذشته اي توام با درگيري و نزاع فکري ميان طرفين وجود دارد که حملات عربستان به کربلا و نجف در قرن پيش نيز به اين اختلاف دامن زده است. علاوه بر اين مسايل، عوامل سياسي عصر حاضر نيز اين درگيري را پيچيده‌تر کرده و از اين رو است که اين موضوع نيازمند توجه و دقت بيشتري است تا بتوان به موفقيتي در اين زمينه دست يافت. ما شيعيان عربستان از آنجايي که در عربستان زندگي مي‌کنيم نياز بيشتري به انديشه در اين موضوع داريم. ما در سال هاي گذشته از مؤسسه سلفي فاصله داشته ايم؛ چرا که آنها از اين رابطه استقبال نمي‌کردند و حاضر به گفتگو نبودند، تا جايي که برخي قضات در محاکم شرعي حتي جواب سلام شيعه را نمي‌دادند. علماي آنها ديدار با شيعيان و علماي شيعه را جايز نمي‌دانستند اگر چه ممکن است در اين ميان ديدارهايي ديپلماتيک نيز صورت گرفته باشد.

 

* ماجراي تلاش شيخ عمري براي گفتگو با مفتي عربستان

روزي مرحوم شيخ عمري در مدينه به من گفت: من در زمان مفتي سابق مدينه عبدالعزيز بن باز تلاش کردم که او را دعوت به يک ملاقات کنم، اما وي نپذيرفت. با توجه به اين رفتارها شيعيان نيز نسبت به ديدار با آنها بي رغبت شدند و ماجراي ديدار و ملاقات ميان اين دو گروه و برقراري گفتمان ميان آنها به يک رؤيا يا جرم تبديل شد.

ما با خود فکر کرديم که ادامه اين حالت درست نيست، چون اوضاع تغيير کرده و ما بايد از لحاظ سياسي و ملي پيشرفت کنيم و اين در حالي است که سلفيه حکومت و نهادهاي قدرت را در اختيار دارند و از اين رو در پيشرفت سياسي عربستان نمي‌توان از اين نيروها غافل بود. از طرفي در ديدارهايي که با مسؤولان عربستان داشتيم، معلوم بود که آنها نيز ضرري در اين ديدار و گفتگو نمي‌ديدند، از آنجايي که سلفي ها به اين ملاقات راضي نبودند، حکومت هم نمي‌خواست آنها را به سود شيعيان خشمگين کند. از طرفي ما فکري باز داشتيم و تمايل به گفتمان داشتيم و مي‌خواستيم ببينيم که آيا اين انفتاح در اين مجال سودي خواهد داشت؟

از اين رو تصميم گرفتيم به طرف آنها برويم. از سوي ديگر و با توجه به اينکه ما بخشي از جريان بيداري اسلامي هستيم، به عنوان شهروند عربستاني مي توانستيم اين فضاي احتقان موجود را کم کنيم تا شايد در صورت موفقيت بتوانيم راه را براي مناطق و کشورهاي ديگر نيز باز کنيم تا اين گفتمان حجتي براي ديگران باشد و سلفي هاي مناطق ديگر نيز تغيير کنند و اين اتفاقي بود که بالفعل رخ داد و به عنوان نمونه در کشور کويت، اوقاف شيعه خواست صحيفه سجاديه را چاپ کند اما اجازه چاپ آن را ندادند، اما ما در عربستان اجازه چاپ گرفتيم و آن را به طور رسمي چاپ کرديم و پس از آن بود که شيعيان کويت گفتند اين حجت بزرگي براي ما است که چطور عربستان اجازه چاپ اين کتاب را مي‌دهد اما کويت نمي‌دهد؟

 

* به آنها گفتم: اطلاعات شما درباره شيعيان دقيق نيست

ما در ابتدا گمان مي‌کرديم که آنها از اين ديدار و گفتمان استقبال نمي‌کنند، اما رفته رفته و با تغيير شرايط و با توجه به ارتباط ما با حکومت نوعي گشايش در گفتگو آغاز شد. در ابتدا بنده با برخي علما تماس گرفتم و از آنها تقاضاي ديدار کردم، برخي قبول کردند و برخي نپذيرفتند، چون شايد از موضع گيري شخصيت هاي برجسته سلفي مي‌ترسيدند و واهمه داشتند، لذا تصميم گرفتم از خود شخصيت هاي بلندمرتبه آنان شروع کنيم. من در اين ديدار پس از آنکه به سختي عليه شيعه انتقاد شد،  گفتم به نظر مي‌رسد اطلاعات شما درباره شيعيان دقيق نيست و بر اساس برخي گزارش هاي نادرست و مغرضانه مي‌باشد، چون شيعيان با افراط و غلوّ و تحريف قرآن و بي احترامي به بزرگان مخالفند. پس از سخنان من ايشان نرم تر شد و گفت اگر واقعا نظر شما اين است، چرا نمي‌گوييد و منتشر نمي‌کنيد؟ من گفتم مي‌خواهيم منتشر کنيم اما مجوز نمي‌دهند. به عنوان مثال مي‌خواهيم کتابي درباره مخالفت شيعه با تحريف قرآن و غلو منتشر کنيم، شما کمک کنيد مجوز بگيريم.

 

* دو راه پيش روي ما بود

پس از اين ديدار برخي مسؤولان به من گفتند بد نيست با بقيه علما هم ديدار کنيد؛ چرا که برطرف شدن اين اختلافات به نفع همه است پس از آن با يکي ديگر از مشايخ بزرگ سلفيه ديداري داشتم و در آن ملاقات به ايشان گفتم گفتگوي ميان ما به دو صورت ممکن است:

اول: ما ميتوانيم به همان سبک کتاب شبهاي پيشاور مناظره و بحث کنيم، اما بايد بدانيد که سؤال ها همان سؤال ها و پاسخ ها همان پاسخ ها است و چيز جديدي براي بحث وجود ندارد.

روش دوم اين است که ما بنشينيم و در مورد مسايل کشور خود و مصلحت آن بحث و صحبت کنيم و الگويي از جامعه اسلامي به جهان معرفي کنيم، چون مشکلات شيعيان عربستان و فقدان آزادي هاي ديني شيعيان به نفع آبروي اين کشور نيست.

در مجموع ديدار من با ايشان ديدار خوبي بود و در حل مشکل ساخت مساجد به ما کمک کرد، زيرا از حدود چهار دهه پيش بناي مسجد براي شيعيان ممنوع بود، اما پس از اين ديدار، ايشان به وزير کشور نامه نوشت و مشکل بناي مساجد در قطيف و احساء حل شد و اکنون در اين دو شهر به راحتي مي‌توان مسجد ساخت و در اين چند سال مساجد زيادي ساخته شده است.

رفته رفته بقيه هم مشتاق ديدار با ما شدند و پادشاه هم دستور گفتمان ملي را صادر کرد و فرصت خوبي براي گفتگو پيش آمد و من توانستم با همه شرکت کنندگان در اين گفتگو ديدارهاي صريحي داشته باشم و به آنها گفتم که گفتگو به صلاح کشور است.

پس از اين ديدارها فکر ديگري کرديم و خواستيم آنها هم به ديدار ما بيايند هدف ما اين بود که علما و فرهنگيان دو گروه بيايند و شرکت کنند و آنها هم حرف بزنند و نظرات خود را بيان کنند و در هر ديدار حدود 70 تا 120 نفر شرکت ميکردند و فرصت براي پاسخ و گفتگو فراهم بود و از رسانه‌ها هم دعوت کرديم تا خبر ديدارها را منتشر کنند.

 

* اعتراض به مسابقه سلفي ها براي سفر به قطيف

البته انتشار اين خبرها باعث شد برخي جريان‌هاي داخلي عربستان به سلفي‌هاي شرکت کننده در ملاقات با ما اعتراض کنند؛ به عنوان نمونه روزنامه الوطن مقاله اي نوشت با عنوان: (آنگاه که همه به حج قطيف مي‌روند) و در اين مقاله نوشته بود: "عجيب است که برخي مبلغان که تا ديروز عليه شيعه تبليغ مي‌کردند، براي سفر به قطيف مسابقه گذاشته اند" و در اينترنت هم حملات شديدي عليه ملاقات کنندگان صورت گرفت، به ويژه با توجه به نظر مثبت آنها درباره شيعه. البته حملاتي نيز از سوي برخي شيعيان عليه ما صورت گرفت که چرا شما از افراطيون طرف مقابل دعوت مي‌کنيد؟ سپس اين ديدار ها را به صورت يک مجموعه و در قالب يک کتاب با عنوان "السلفيون و الشيعة، تجربة حوار" در عربستان منتشر شد. در اين کتاب هر ديدار کننده خود را معرفي مي‌کند و گفتگوهاي رد و بدل شده را نقل مي‌کند. انتشار و استقبال از آن خوب بود به ويژه از سوي روزنامه ها.

اما مشکل ما مسايل سياسي و تاثيرات آن بر روند اوضاع در عربستان است. مسايل و مشکلات عراق، لبنان و سوريه بر ما تاثير دارد،

 

* در گفتگوها بر چه چيزهايي تاکيد مي کرديم

در گفتگو با آنها بر چند امر تاکيد مي‌کرديم: اول اين که نظر ما اين نيست که يکي از طرف ها از عقايد خود دست بردارد، نه شيعه و نه سني. هر کس در باور خود آزاد است و همزيستي نيز مشروط به توافق در باورها نيست؛ چرا که اين يک خطر بزرگ است.

امر دوم: تاکيد مي‌کرديم که هر شهروند حقوقي دارد و ما نيز بايد از حقوق خود برخوردار باشيم. شايد شنيده ايد که چندي پيش شخصيت هاي شيعي بيانيه اي با عنوان "الشرکاء في الوطن" نوشتند و در آن تاکيد کردند که ما خواستار حقوق شهروندي خود و احترام متقابل هستيم.

 امر سوم: احياي مفاهيم اسلامي در وحدت و برادري و تقارب و تفاهم. چرا اين مفاهيم را اجرا و زنده نکنيم؟

امر چهارم: بايد ميان سياست و مذهب فرق بگذاريم. ما ممکن است در مسايل سياسي اختلاف داشته باشيم، اما اين نبايد احترام متقابل را از بين ببرد و مسايل سياسي نبايد تاثير منفي بر تمام اهل مذهب داشته باشد.

 

* حوادث منطقه روابط را کم کرده است

من کتابي نوشته ام با عنوان "السلفيون و الشيعة نحو علاقة أفضل". آنها از اين کتاب استقبال کردند.

در دو سال گذشته به سبب اتفاقات منطقه ارتباطات ما با آنها کم شده. البته برخي اين ارتباط را نمي‌پذيرند، اما ما بر اين باوريم که اين تنها راه حل است.

در اين ميان برخي کارها و اقدامات برخي شيعيان نيز اوضاع را بدتر ميکند. مثلا سبّ و شتم مقدسات ديگران تاثير بدي دارد و آنها واکنش نشان ميدهند.

اين رويکرد ما باعث تغييراتي در آنها نيز شد و آنها نيز در مقابل گام هايي در اين زمينه برداشتند، به عنوان نمونه يکي از اعضاي شوراي عالي علما به نام شيخ عبدالله بن سليمان المنيع مقاله اي در يکي از روزنامه ها منتشر کرد با عنوان "رسالتي لکل شيعي". ايشان در اين مقاله مي‌گويد: من تعجب مي‌کنم که چگونه ما مسلمانان اين همه اختلاف و تفرقه داريم، در حالي که اگر از هر مسلمان شيعه و سني بپرسي پروردگار تو کيست مي‌گويد الله؛ اگر از او بپرسي پيامبر تو کيست؟ مي‌گويد محمد(ص) و اگر بپرسي کتاب تو چيست؛ پاسخ مي‌دهد قرآن؛ اگر بپرسي قبله تو چيست؟ خواهد گفت کعبه.

 

* موفق به گفتگو با همه شديم جز سلفي هاي جهادي

همچنين دکتر سلمان العودة از برجسته ترين شخصيت هاي سلفي و متمايل به اخوان المسلمين کتابي دارد به نام "اسئلة الثورة". وي در اين کتاب فصلي درباره طايفي گري دارد با عنوان "الثورة والفتنة الطائفية". وي در اين فصل پس از سخن گفتن از فتنه طايفي ميگويد: حق شهروندي حقي همگاني است و اصل بر اين است که همه بايد در برابر دستگاه قضا و فرصت هاي زندگي مساوي باشند.

نکته ديگر در مورد تعامل سلفي ها با اين گفتمان اين است که از ميان گروه هاي موجود در عربستان فقط به گفتگو با جريان سلفيه جهادي موفق نشديم اما در گفتگو و ديدار با سلفيه سنتي و سلفية الصحوية که متاثر از اخوان المسلمين هستند موفقيت هايي داشته ايم.




      ارسال نظر

*:نام ونام خانوادگي
*:پست الکترونيکي
*:متن نظر